تبليغاتX
۩۞۩.•* *•.ღ شیطان جهنمی ღ.•* *•.۩۞۩

۩۞۩.•* *•.ღ شیطان جهنمی ღ.•* *•.۩۞۩

نوشته شده توسط Devil در یکشنبه 5 آبان1387 ساعت 0:20 | لینک ثابت

من و مست و تو دیوانه ما را که برد خانه؟

صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

در شهر یکی کس را هوشیار نمی بینم

هر یک بدتر از دیگر شوریده و دیوانه

هر گوشه یکی مستی، دستی زده بر دستی

وان ساقی سر مستی، با ساغر شاهانه

ای لولی بربط زن، تومست تری یا من؟

ای پیش چو تو مستی، افسون من افسانه

چون کشتی بی لنگر کژ می شد و مژ می شد

وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم که رفیقی کن با من که منت از خویشم

گفتا که به نشناسم من خویش ز بیگانه

گفتم زکجایی تو؟ تسخر زد و گفت ای جان

نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرقانه

نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان و دل

نیمیم لب دریا، نیمیم همه دردانه

من بیدل و دستارم در خانه ی خمارم

یک سینه سخن دارم این شرح زهمیانه

تو وقف خراباتی دخل ات می و خرج ات می

زین وقف به هوشیاران مسپار یکی دانه

نوشته شده توسط Devil در سه شنبه 23 مهر1387 ساعت 0:3 | لینک ثابت

http://solouki.persiangig.com/image/love/gol-0234.gif

 

بي دوست شبي نيست که ديوانه نباشم

مستم اگر صاحب ميخانه نباشم

اي دوست اگر جان طلبي آن به تو بخشم

از جان چه عزيز تر بگو آن به تو بخشم

 

  


سلام خوبین؟

 من امروز قفلی که روی وبلاگم بود برداشتم تا زیر قولم که گفته بودم بر میدارم نزده

باشم هم شما بتونین از وبلاگ خودتون استفاده کنین

نوشته شده توسط Devil در دوشنبه 22 مهر1387 ساعت 23:49 | لینک ثابت |

                                                 

به كودكي گفتند :عشق چيست؟
گفت : بازي


به نوجواني گفتند : عشق چيست؟

گفت : رفيق بازي


به جواني گفتند : عشق چيست؟

گفت : پول و ثروت


به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟

گفت :عمر

به عاشقي گفتند : عشق چيست؟

چيزي نگفت آهي كشيد و سخت گريست


به گل گفتم: عشق چيست؟


گفت : از من خوشبو تره

به پروانه گفتم: عشق چيست؟

گفت :از من زيبا تره


به خورشيد گفتم عشق چيست؟

گفت: از من سوزنده تره


به عشق گفتم تو آخر چه هستي ؟؟..


گفت نگاهي بيش نيستم

 عشق چیست؟...؟!

نوشته شده توسط Devil در دوشنبه 22 مهر1387 ساعت 23:35 | لینک ثابت |

         یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

              گر در خویش شکستیم صدایی نکنیم

                  پر پروانه شکستن هنر انسان نیست

                       گر شکستیم ز غفلت منو مایی نکنیم

                           یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم

                                وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم

Devil

نوشته شده توسط Devil در دوشنبه 22 مهر1387 ساعت 23:16 | لینک ثابت

TinyPic image 


 بخدا این بار دیگه نمی دونستم چی بذارم اما اینو واسه گلم بگم:

 رفتی به سلامت اما آخر نفهمیدی چقدر دوست داشتم

نوشته شده توسط Devil در سه شنبه 9 مهر1387 ساعت 13:52 | لینک ثابت |

گناهم را نميدانم

تقاصم را سبکتر کن

مرا اين گونه آزردن

خدا را خوش نمي‌آيد

مرا از غم رهايم کن

جوابي ده مرا يارا

که اين سان بودن و مردن

خدا را خوش نمي‌آيد

بگو جانا گناهم چيست

که اينگونه سزاوارم؟

که هر شب خون دل خوردن

خدا را خوش نمي‌آيد

دلي پر درد و آه دارم

که آن را غرور من

بها دار زير پا بردن

خدا را خوش نمي‌آيد

 


 


دوستت دارم، نه واسه اينكه تنهام

دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه هستي باهام  

دوستت دارم، نه واسه اينكه بي قرارم

دوستت دارم، چون تو گفتي، هيچ وقت نميكني خارم

دوستت دارم، نه واسه اينكه دربه درم

دوستت دارم، چون تو گفتي، ميگيري بال و پرم

دوستت دارم، نه واسه اينكه دل تنگم

دوستت دارم، چون تو گفتي، هميشه باهات يكرنگم

دوستت دارم، نه واسه اينكه دورم

دوستت دارم، چون تو گفتي، واست يه هم زبونم

دوستت دارم، نه واسه اينكه هستي تو رويام

دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتة آرزوهام

دوستت دارم، نه واسه ادامة حياتم

دوستت دارم، چون تويي تنها فرشتة نجاتم

دوستت دارم، نه واسه يه روز و دو روز

دوستت دارم، واسه هميشه، واسه هر روز

 

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی

 

دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی

 

دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی

 

دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

 

دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

 

دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

 

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی 



http://aycu02.webshots.com/image/46601/2000098023108482636_rs.jpg


نوشته شده توسط Devil در شنبه 16 شهریور1387 ساعت 9:56 | لینک ثابت |

من کیستم؟ آن شکسته، رفته زیاد 

تک درختی که برگ وبارش نیست

 

پای در گل، اسیر طوفان ها 

آن خزانی که نوبهارش نیست 

ورقی پاره از کتاب زمان 

قصه ای ناتمام وتلخ آغاز 

اشک سردی چکیده بر خاک 

نغمه هایی شکسته در دل ساز 

تو که بودی؟ همه بهار، بهار 

در نگاه شراب هستی سوز 

از کجا آمدی؟ که چشم تو شد 

در شب، قلب من طلیعه نور 

در رگت خون زندگی جاری 

تنت از شوق وآرزو لبریز 

تو طلوع ومن آن غروب سیاه 

تو سراپا شکوفه من پاییز 

عشق را شنیده بودی هیچ! 

شوره زاری که گل در آن رویید؟ 

یاد شبهای تیره آخر ماه 

دلی افسرده، روشنی جویید؟ 

تو که بودی؟ تو که شوره زار دلم 

با تو سرشار برف وباران شد 

کاسه خشک چشمهایم باز 

تازه شد اشک چشمه ساران 

سبز گشتم زتو جوانه زدم 

با تو گل کردم وبهار شدم 

هر رگم جوی خون جاری شد 

پر شدم پر زانتظارشدم 

وای بر من چرا ندانستم 

به وفای گل اعتباری نیست 

شاخه ای را نچیده، می بینم 

در کفم غیر نیش خاری نیست 

عشق را چنان نسیم سحر 

تو گذشتی چه ساده زآنچه که بود 

من بجا مانده یکه وتنها 

می گریزم دگر زبود ونبود 

بی من آری، تو خفته ای آرام

گر چه من لحظه ای نیاسودم 

چه کنم رسم عاشقی این است 

چشم من کور عاشقت بودم 

بعد از این می گریزم از هستی 

به جهان نیز دل نمی بندم 

ای همه شادمانیم از تو 

بی تو هرگز دگر نمی خندم 

آه اینک تو ای رطیل سیاه 

وقت رفتن کنار خانه بمان 

تا ببینی چگونه می میرم 

لحظه ای هم به این بهانه بمان 

صبرکن، صبرکن زباغ دلم 

گل شادی بچین وبعد برو 

ایکه زهر تو سوخت جان مرا 

مردنم را ببین وبعد برو....

 

نوشته شده توسط Devil در شنبه 16 شهریور1387 ساعت 9:46 | لینک ثابت |

 

در حسرت ديدار تو .....

می میرم ...

 آری ! من می میرم و آرزوی دیدار دوباره ات را با خود به گور می برم ...

 لباسی سفید بر تنم می پوشانند و مرا به خوابی آرام دعوت می کنند ...

 دستهایم را به روی هم و بر روی سینه ام می گذارند ...

 پاهایم را در کنار هم ...

 چشمانم را می بندند ...

 دهانم را می بندند ...

 و آنگاه تمام بدنم را در میان پارچه ای سفید می پوشانند ...

 دستهایم دیگر توان باز شدن ندارند تا آغوشم را برایت باز کنم ، نه توان  باز شدن دارند و نه توان تکان خوردن تا دوباره برایت دست تکان دهم ...

 پاهایم بی حرکت است ، و نمی توانم به دنبالت بدوم ...

 چشم هایم بسته است و هیچ نمی توان دید ...

 دهانم بسته است و هیچ نمی توان گفت ...

 باور نمی کنم !

 سالها در انتظارت ، چو شمعی سوختم و آب شدم ، سالها از دوریت نالیدم  و اشک همراه همیشگیم شده بود ...

 اما حال که نه می توان گریست و نه می توان حرف زد و نه ...

 حالا ، تو رو به روی من ایستادی ؟ به من می نگری ؟ تو گریه می کنی  ؟!!!

 خدایا !

 این دنیا چقدر کوچک است ...

 بدن ضعیف و خسته ام را روی دستها به سوی آرامگاه ابدیم می برند ...

 می ترسم اما خوشحالم ...

 می ترسم چون باید سفری جدید آغاز کنم و خوشحالم چرا که دیگر از این  همه خستگی و انتظار آسوده می شوم ...

 مرا آرام به درون قبر می فرستند ...

 یکی نام مرا صدا می زند ...

 یکی مرا تکان می دهد ...

 یکی فریاد می زند و گریه می کند ...

 اما تو !

 تو ! اجازه ورود به حریمم را نداشتی ...

 بالاخره زمان آن رسید که تو هم بخواهی مرا ببینی و به تو اجازه داده  نشود .

 حال می فهمی که من چه کشیدم و هیچ بر زبان نیاوردم ؟!!

 آری ! تو نامحرمی ، و نمی توانی در میان جمع محرمان حاضر شوی و به  نظاره چهره خسته من بنشینی ...

 یکی سنگ برروی من می گذارد و یکی با ناله می گوید :

 سنگ بر صورت دخترم مگذار ... او طاقت تاریکی ندارد ...

 آه مادر !

 کاش می دانستی که من مدتهاست در تاریکی و تنهایی به سرمی برم ...

 ومن در تاریکی غرق شدم ! اما تاریکی که امید آمدن نور را در دلم روشن  می ساخت ...

 صدای ريخته شدن خاک بر روی سنگ را می شنیدم !

 آری ! کار تمام شد ...

 و دیگر محرم و نامحرم می توانستند بر سر مزارم حاضر شوند .

 مدتی گذشت ...

 می دیدم ... آری دیگر می دیدم ... می توانستم بگویم ... بگریم ... لبخند  زنم ... راه روم ...

مادرم را از روی خاک مزارم بلند کردند و با هر سختی با خود بردند ...

 همه رفتند ...

 اما !

 تو چرا ماندی ؟!! تو چرا نمی روی ؟!!

 برو ! برو و همانگونه که تا کنون بدون من زندگی کردی ، زندگی خود را  ادامه بده ...

 برایم نه جالب است و نه غم انگیز که تو اینگونه در کنار مزار من زانو زده ای  و گریه می کنی و گلهای روی مزارم را پرپر می کنی ...

 خبر نداری که گل وجودم را هم اینگونه پرپر کردی ...

 اما نه !

 دلم به درد آمده !

  ای کاش زودتر از اینها می آمدی تا می دیدی که از بس انتظار کشیدم و از   دوریت نالیدم و گریستم به چه روزی افتادم ...

 من ! همانی که روزی او را ماه خود می نامیدی ، به ستاره کم سویی مبدل  شده بودم ...

 گریه کن ! گریه کن که هر چه اشک بریزی باز هم کم است.

 چرا که من یک عمر برایت گریستم ...

 اما مهم نیست ...

 عشق فراتر از این حرفهاست ...

می بخشمت و برایت آرزوی خوشبختی می کنم ...

 حال برو ...

 اما باز هم به سراغم بیا ، چرا که اینجا دیگر عکسی از تو در دستم نیست  تا شب و روز بدان خیره شوم ...

خودت بیا که دلتنگی ، بیش از این بر جانم چنگ نیندازد ...

خداحافظ ...

 خداحافظ تمام زندگیم ...

در حسرت دیدار تو آواره ترینم.

 

نوشته شده توسط Devil در شنبه 16 شهریور1387 ساعت 9:37 | لینک ثابت |

خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir  دیدی اونم رفت  خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نویسان جوان         www.bahar20.sub.ir

این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ...

من تمام فریاد ها را بر سر خود می کشم چرا می دانستم که در این وادی ، عشق و صداقت مدتهاست که پر کشیده اند اما با این همه تمام بدبینی ها و نفرتها را به تاریک خانه دل سپردم

و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ...

تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ،  اولین مهمان تنهایی هایم بودی...
روزی را که قایقی ساختیم و آنرا از از ساحل سرد سکوت به دریای حوادث رهسپارکردیم دستانم از پارو زدن خسته بود ... دلم گرفته بود...

زخم دستهایم را مرهم شدی و شدی پاروزن قایق تنهایی هایم... به تو تکیه کردم...
هیچ گاه از زخمهای روحم چیزی نگفتم و چه آرام آنها را در خود مخفی کردم ...

لطفا برای خواندن بقیه این متن به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Devil در جمعه 11 مرداد1387 ساعت 2:0 | لینک ثابت |

خدمات وبلاگ نویسان جوان           www.bahar20.sub.ir    انتظار  خدمات وبلاگ نویسان جوان           www.bahar20.sub.ir

خدمات وبلاگ نویسان جوان           www.bahar20.sub.ir

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما

لطفا برای خواندن بقیه این متن به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Devil در جمعه 11 مرداد1387 ساعت 1:58 | لینک ثابت |




 لطفا برای دیدن  بقیه عکسها به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Devil در جمعه 11 مرداد1387 ساعت 1:55 | لینک ثابت |

  سلام خوبین ممنون میشم اگه ببینم نظر گذاشتین اگر چه وبلاگم در حدی نبود که شما بخواین حتی فکر کنین     اما شما به بزرگی خودتون ببخشید

 من این وبلاگو واسه تنها عشقم ساختم امیدوارم فقط خوشش امده باشه

 راستی گلم :می دونم دوستم نداری اما دلم میخواد بدونی خیلی دوست دارم

اگه بگی دوستم نداری جوجو میشم میرم تو حیاط این قدجیک جیک میکنم تا پشی بیاد بخوره منو


حالا IDهای خودم

mozen_devil

Iam_devil69


 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Devil در جمعه 4 مرداد1387 ساعت 2:5 | لینک ثابت |

" چی شد اون همه حرفات یادته میگفتی دوست دارم میگفتی عاشقتم باهات میمونم یادته بهم میگفتی هیچ موقع تنهات نمیذارم چی شد این همه حرفات یهو چی شد یه چیزی مثل یه طوفان اومد و همه چیز رو خراب کردیادته قسم میخوردی این حرفات کجا رفته خدایایاااااااااا تو بگو من کجای کارم اشتباه بود به کی بدی کردم همش مثل یه خواب بود یه دفعه از خواب بیدار شدم دیدم هیچ اثری از اون حرفات نیست خودمو میبینم توی اتاق تاریک و تنها نشستم قلبمو شکستی حالا همه ی حرفات ثابت شد من شدم تنها خسته تنهای تنها  ...چی شد اون همه گریه هات اون همه دوست دارم ها همش خواب بود یعنی من 4سال خواب بودم خیلی زیاده مثل یه خواب زمستونی بود یادته گفتی برای همیشه خداحافظ من گریه میکردم ولی تو میخندیدی هنوز صدای شکستن قلبممو میشنوم دیگه نمیتونم تیکه های قلبمو جمع کنم هنوز سردی نگاهتو حس میکنم ........چی شد اون همه حرفات همش دروغ بود دروغ...........

هيچ دفتر خاطراتي دوباره نوشته نميشه ..

اما اگه ميشد دفتر خاطراتم رو دوباره از نو بنويسم ..

اينبار مي دونم چطور بنويسم ...

ولي افسوس که ديگه هيچ کدوم از خاطراتم رو نمي تونم دوباره بنويسم  !!!

 

 

به سوگ خود نشستم و لحظه لحظه شکستم ...
...
چه بود جز به تو دل بستن ای اميد نگاهمممممم؟؟؟؟؟؟؟؟

 

"من که نفرینت نکردم خدا اون بالا نشسته هوای دلی رو داره که به دست تو شکسته"

(devil)

نوشته شده توسط Devil در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 15:51 | لینک ثابت |

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي

اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم

اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم

اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني

اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني

ميشي برام ماه شباي بي سحر؟

ميشي برام ستاره ي راه سفر؟

ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني

بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني

تنهاي تنها

 

 

كاش بودي تادلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبود

كاش بودي تا براي قلب من زندگي اينگونه بي معنا نبود

كاش بودي تا لبان سرد من قصه گوي غصه غمها نبود

كاش بودي تا نگاه خسته ام بي خبر از موج واز دريا نبود

كاش بودي تا زمستان دلم اينچنين پرسوز وپرسرما نبود

كاش بودي تا فقط باور كني بعد تو اين زندگي زيبا نبود ..

  

 

 

 

 

 

تنهاي تنها

(devil)

نوشته شده توسط Devil در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 15:43 | لینک ثابت |

کاش از اول

 

کاش از اول می دونستم واسه من موندنی نیستی یادته موقع رفتن از ته دل می گریستی دل  تو پر از فریب واسه تو از جونم گذشتم حرمت و شکست و رفتی هنوزم غریبه نیستی کاش از اول می دونستم که توام تنهام میذاری تو بودی بود و نبودم اما نه دوستم نداری الهی که یه آب خوش از تو گلوت پایین نره الهی تو زندگیت باشه بیوفته صد هزار گره الهی چشمای سیات وفا از هیچ کس نبینه نفرین و لعنتت کنم لیاقت تو همینه چشای خیس و به راهت بگو دوختم یا ندوختم عمری تو زخم زبونات بگو سوختم یا نسوختم دلتم پراز فریبه واستم جونم گذاشتم هنوزم عزیزترینی الهی که یه آب خوش از تو گلوت پایین نره الهی توی زندگیت باشه بیوفته صد هزار گره  الهی چشمای سیات وفا از هیچ کی نبینه نفرین ولعنتت کنم لیاقت تو همینه الهی تنهات بذارن الهی در به در بشی الهی آتیش بگیری بسوزی خاکستر بشی میدونی برام فرقی نداره واسم بد و نبود تو الهی آتیش بگیره تموم تار و پود تو الهیییییییییییییی..........نمی بخشمت.....اگه مردم تو بدون باعثش چه کسی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

(devil)

نوشته شده توسط Devil در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 15:41 | لینک ثابت |

وقتی که خاکم میکنند بهش بگین پیشم نیاد بگین که رفت مسافرت نگید هیچ شماره ای نداد

یه جور بگین که آخرش از حرفاتون هول نکنه طاقت ندارم ببینم به قبرم من نگاه کنه دونه به دونه عکساموبر دارید آتیش بزنید هر چی که خاطره دارم برید و از بیخ بکنید نذارید  از اسم منم یه کلمه جا بمونه نمیخوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونم برو آتیش به قلب من نزن بزار نگاهت از یادم بره بذار واسه همیشه قلب منه شل بشه با من بمونه کلی خاطره برو نمیخوام ببینی خونه ی من خالی شده همدم من به جای تو انگاری خوشحال شده اون که می گفت میمرد برات دیدی راست راسی مرد رفتی و همه خاطره شم بخاطرت برداشته و برد بهش بگین نشست به پات بهش بگین نیومدی بگین هنوز دوست داره با اینکه قیدشو زدی نشونی قبر من و بهش ندین خوب میدونم میاد جای همیشگی سر قرار تو رودخونه برو آتیش به قلب من نزن بذار نگاهت از یادم بره آخ بذار واسه همیشه قلب من شل بشه با من بمونه کلی خاطره میخوام روی سنگ قبرم این باش طلوعی که خیلی غم انگیز قشنگ ترین خاطره عمرم غروبی که خیلی دل انگیز رو سنگ قبرم بنویسید روزی اومد با امید آخر ولی حالا بدرقه راهش داغی که موند رو دل من................ (devil)

نوشته شده توسط Devil در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 15:37 | لینک ثابت |

روزی دوباره به سراغم خواهی امد . ولی می دانم که شادابی ات را در پس جاده های جوانی گم کرده ای . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . اگر چه فانوس قلبم سوسو می زند و تکه های شکسته قلبم که تو سالها پیش با بی رحمی آن را شکسته ای با یک اشاره از هم خواهد پاشید . ولی باز هم پذیرایت خواهم بود . پس از آمدنت ، در زلال چشمانت خیره خواهم شد و به تو خواهم گفت : که سالهای زیادی را به انتظارت نشسته ام .

www.keyvan-67.blogfa.com

I love you

(devil)
نوشته شده توسط Devil در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 11:4 | لینک ثابت |

شب

شب را دوست دارم بخاطر تاريکی....

تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی...

تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ...

فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...

تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...

چشمانت را دوست دارم

بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت...

(devil) 

نوشته شده توسط Devil در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 10:42 | لینک ثابت |

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه باید برم حوصله ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله ای نیست

(devil)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Devil در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 10:19 | لینک ثابت |

من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                    من

باختن                                                          عشق

جان                                                                        يعني

زندگي                                                                             ليلي و

قمار                                                                                مجنون

در                              عشق يعني ...            شدن

ساختن                                                                                  عشق

دل                                                                                      يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                                                                      عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                           آميختن                                            افروختن

يعني                                  به هم          عشق                                  سوختن

چشمهاي                        يكجا                    يعني                          كردن

پر ز                   و غم                            دردهاي                گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

كلبه                    مخزن

اسرار     يعني 

(devil)


در این قسمت حتما ادامه مطلب را بخونین


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Devil در یکشنبه 30 تیر1387 ساعت 21:19 | لینک ثابت |

جرمم،شيدايي است.

آماده ام كه در ميان آتش بروم.

يا در شعله هاي آتش ناپديد خواهم شد وقدم درراه آن سفر بزرگ خواهم گذاشت ويااز آتش

خواهم گذشت و به مقصود مي رسم.

هر چه خداي خواهد ،آن خواهدشد.

من فرهادم.

همان فرهاد كوهكن.

من عشقم.

همان عشق كه در فرهاد بود.

او نمي دانست و خود را مي ستود.

من مجنونم.

همان مجنون صحراگردي كه درسياه چادرش،آواي نگاه ليلا برپاست.

من همه هستم و هيچ نيستم.

مي گويم ،اما خموشم.

من كيستم؟

كليد قلعه تنهايي و پايان خاموشيم،جواب اين سوال است.

خموشم،

اما مي نويسم.

آنچه را مي نويسم كه دلم فرمان مي دهد.

آني را انجام مي دهم كه دلم مي گويد.

شايدخودرابيابم

(devil)

نوشته شده توسط Devil در یکشنبه 30 تیر1387 ساعت 21:14 | لینک ثابت |

i love you

دنیا دیوارهای بلند دارد و درهای بسته که دور تا دور زندگی را گرفته اند.

نمی شود از دیوارهای دنیا بالا رفت.

نمی شود سرک کشید و آن طرفش را دید.

اما همیشه نسیمی از آن طرف دیوار کنجکاوی آدم را قلقلک می دهد.

کاش این دیوارها پنجره داشت و کاش می شد گاهی به آن طرف نگاه کرد.

شاید هم پنجره ای هست و من نمی بینم. شاید هم پنجره اش زیادی بالاست و قد من نمی

رسد.

با این دیوارها چه می شود کرد؟

می شود از دیوارها فاصله گرفت و قاطی زندگی شد و میشود اصلا فراموش کرد که دیواری

هست و شاید می شود تیشه ای بر داشت و کند و کند.

شاید دریچه ای شاید شکافی شاید روزنی شاید....

دیوارهای دنیا بلند است و من گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.

مثل بچه ی بازیگوشی که توپ کوچکش را از سر شیطنت به خانه ی همسایه می اندازد.

گاهی دلم را پرت می کنم آن طرف دیوار.

آن طرف حیاط خانه ی خداست.

و آن وقت هی در می زنم در می زنم در می زنم و می گویم دلم افتاده تو حیاط شما,میشود

دلم را پس بدهید؟

کسی جوابم را نمی دهد.

کسی در را برایم باز نمی کند.

اما همیشه دستی دلم را می اندازد این طرف دیوار

همین....

و من این بازی را دوست دارم.

همین که دلم پرت می شود این طرف دیوار.

همین که....

من این بازی را ادامه می دهم

و آنقدر دلم را پرت می کنم

آنقدر دلم را پرت می کنم تا خسته شوند

تا دیگر دلم را پس ندهند

تا آن در را باز کنند و بگویند

بیا خودت دلت را بردار و برو

آن وقت من می روم و دیگر هم بر نمی گردم

من این بازی را ادامه می دهم...(devil)

نوشته شده توسط Devil در یکشنبه 30 تیر1387 ساعت 21:12 | لینک ثابت |

love

وقتی شب آرام آرام به خلوت خاموش من پا می گذارد

و من در ستاره باران خدا ستاره تو را ندارم

لبخند شیرینت  را ندارم ...حضور آرامت مدتهاست در کنارم نیست

وقتی دلتنگ تو ام اما چشمانت نیست تا بیقراریم را در خود گم کند

وقتی ماه رویت در تاریکی این شبها بی فروغ است 

وقتی رقص گیسوانت را در سر انگشتانم ندارم

وقتی نوازش دستان مهربان و گرمت را ندارم

وقتی نگاه معصو مانه ات را برای همیشه به خاطره ها سپرده ام

وقتی تنهای تنهایم و یاد تو تنها مهمان شبهای بی صبح من است 

من می مانم و یاد تو  و دلی پر درد

سفره ای از عشق و غزل... و شمعی که به یاد چشمان روشنت تا صبح می درخشد

در خیالم ... برایت کلبه ای در سبزترین خلوت دنج خدا می سازم ...

و با خواهش نگاهم تو را به این ضیافت عاشقانه می خوانم

به دستان لطیف و کوچکت هزاران بوسه می زنم

نیاز دلم را با ناز نگاهت پیوند می زنم هزاران گلبرک شقایق را نثار لبخند

نگاهت می کنم

و با تو تا اوج آبی عشق

غزل های خاموش دلم را بی دغدغه تا بلندای وجود فریاد میزنم پر میکشم  

با ز هم هوا پر از شعر و غزل و قاصدک است

تو را می خوانم

دوستت دارم... دوستت دارم... دوستت دارم

(devil)

نوشته شده توسط Devil در یکشنبه 30 تیر1387 ساعت 21:8 | لینک ثابت |

(devil)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Devil در یکشنبه 30 تیر1387 ساعت 15:26 | لینک ثابت |

حضرت على از رسول خدا صلى الله عليه و آله نقل ميكند كه آن حضرت فرمودند: ((خداوند متعال وقتى آدم را امر كرد كه از بهشت فرود آيد، او و زوجه اش با هم فرود آمدند. ابليس هم فرود آمد در حاليكه همسرى نداشت . مار هم فرود آمد و همسرى براى او نبود.
اولين كسى كه با خود لواط كرد، همان ابليس بود. فرزندان او از خودش به وجود آمدند، مار هم همين كار را كرد و ذريه او هم از خود او است ، ولى ذريه آدم از زوجه و همسر او است . خداوند به آدم و همسرش و خبر داد كه شيطان و مار دشمن آنها مى باشند.(175)
در حديثى گفته شده : خداوند ابليس را خلق نمود و در ران راست او آلت مردانگى و در ران چپ او آلت زنان قرار داد. او وقتى مى خواهد صاحب فرزندى شود، ران هاى خود رابه هم مى مالد و با خود جفت گيرى مى كند، درهر بار و هر روز ده تخم مى ريزد و از هر تخمى هفتاد شيطان پديد مى آيد.(176)
از حديث فوق معلوم مى شود، اول كسى كه لواط كرد شيطان بود و لواط كنندگان از پيروان مخلص او هستند. آنها بايد بدانند كه عمل شيطان را انجام مى دهند او رهبر و آنان راه ور او هستند.
ابى بصير از امام محمد باقر عليه السلام يا امام جعفر عليه السلام نقل مى كند: شيطان يك جوان زيبايى شد و لباس نيكويى پوشيد، آمد در ميان جوانان قوم لوط و به آنها دستور داد كه با او عمل لواط انجام دهند؛ زيرا اگر مى خواست با آنها اين كار را بكند قبول نمى كردند. وقتى قوم لوط آن عمل زشت را با او انجام دادند لذت بردند و ياد گرفتند، از آن پس فرار كرد، و اين كار در ميان آنها رواج يافت تا جايى كه زنان خود را ترك كردند.(

(devil)

نوشته شده توسط Devil در یکشنبه 30 تیر1387 ساعت 15:13 | لینک ثابت |

(devil)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Devil در شنبه 29 تیر1387 ساعت 18:55 | لینک ثابت |


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Devil در شنبه 29 تیر1387 ساعت 18:49 | لینک ثابت |

 

(devil) 

نوشته شده توسط Devil در شنبه 29 تیر1387 ساعت 18:32 | لینک ثابت |

 

کرگردن گفت : نه امکانه ندارد ، کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست شوند.

دم جنبانک گفت : اما پشت تو می خارد ، لای چینهای پوستت پر از حشره های ریز است یکی باید پشت تو را بخاراند . یکی باید حشره های تو رو بردارد .

کرگدن گفت :اما من نمی توانم با کسی دوست شوم پوست من خیلی کلفت است همه به من می گویند پوست کلفت ...

دم جنبانک گفت : اما دوست عزیز دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه ، به پوست.

کرگدن گفت : من که قلب ندارم من فقط پوست دارم .

دم جنبانک گفت : این امکان ندارد همه قلب دارند .

کرگدن گفت : کو ، کجاست ؟ من که قلب خودم را نمی بینم .

دم جنبانک گفت : خوب چون از قلبت استفاده نمی کنی قلبت را نمی بینی ، ولی من مطمئنم که زیر این پوست کلفت یه قلب نازک داری .

کرگدن گفت : نه من قلب نازک ندارم ، من حتما یه قلب کلفت دارم .

دم جنبانک گفت : نه تو حتما یه قلب نازک داری چون بجای اینکه دم جنبانک را بترسانی بجای اینکه لگدش کنی بجای اینکه دهن گشاد و گنده ات را باز کنی و آن را بخوری داری با آن حرف می زنی .

کرگدن گفت : خوب این یعنی چی ؟

برای خواندن بقیه این متن زیبا به بخش ادامه مطلب مراجعه کنید

(devil)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Devil در شنبه 29 تیر1387 ساعت 11:6 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://devil-hell-666-69.blogfa.com. all right reserved
Design by Devil

منوی وبلاگ

چند جمله از صاحب وبلاگ (Devil)

برای معرفی خودم

از کنار هم رد میشویم.........

و تنها چیزی که در سال های دور باقی می ماند.....

خاطره ایست......

که مثل باد به جای باد......

هر کجا که میخواهد میرود...می وزد!

شاید ب همین دلیل ساده است که از خودم ....

چیزی برای گفتن .... پنهان کردن....یا از دست دادن ندارم!

مانند دانه برفی...

که فقط یک بار درست در برابر چشمانت از بالا ......

از میان هزاران دانه برف آرام فرود می آید......

و در انبوه سپیدی برف پوش زمین جایی می نشیند....

و گم می شود....!!

و تو دیگر آن را نخواهی یافت ...نخواهی دید....

همچون رهگذری که فقط یک لحظه از کنارت میگذرد....

و تو تا پایان دنیا .. دیگر او را نمی بینی...

و نخواهی دانست که او که بود...!

من هم یکی از همان رهگذرانم...!

درست مثل شما...مثل تو ...!

همه ما از کنار یکدیگر رد میشویم...

گاهی به سادگی...گاهی به مهربانی ...

گاهی دیر...و گاهی ناتمام.........!

ناتمام از کنارم رد شوید.....

و سنگ ها را از راهم جمع کنید.....

تا به سادگی از کنارتان رد شوم ........!!!!

سلام من این وبلاگو در 28/4/1387ساختم......!!

وتقدیم میکنم به تمام بچهای آباده...

راستی هنوز خودمو مورفی نکردم...

من محسن 18 سالمه از آباده و خوشحال میشم ببینم نظر گذاشتین

قربان شما devil (محسن)


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
:BAHAR20:


نوشته های پیشین
87/08/01 - 87/08/07
87/07/22 - 87/07/30
87/07/08 - 87/07/14
87/06/05 - 87/06/21
87/05/08 - 87/05/14
87/05/01 - 87/05/07
87/04/22 - 87/04/31


پیوندها
۩۞۩.•* *•.ღ شیطان جهنمی ღ.•* *•.۩۞۩

๑۩۞۩๑ هکران آباده ๑۩۞۩๑

و خدایی که در این نزدیکیست

تنهایی

خط خطی های یک عقرب تنها

عاشق عشقم

مسافر تنها

رضا صادقی(مشکی پوش با مرام)

طرفداران هری پاتر

کارت شارژ رایگان ایرانسل

روزگار بی کسی

دلکده ی عشق


طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ